|
شوق سفر نذاشتي وقت گذر نذاشتي
یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما... از تو هیچوقت نبریدم ، تورو از خودم می دیدم پشت سر همه غریبه ، روبروم دیدم فریبه اما فکر کردم کنارم... شونه های یک رفیقه داشتم اشتباه میکردم. تو رفیق من نبودی ، من تا آخر با تو بودم... تو از اولم نبودی داشتم اشتباه می کردم... که تموم زندگیمو من به دستای تو دادم حالا اینجا تک و تننها... برگ خشک بی درختی، غرق بادم نوش جونت اگه بردی نوش جونت هرچی خوردی تورو هیچ وقت نشناختم... نوش جونم اگه باختم. تو منو ساده گرفتی. زدی رفتی مفتی مفتی اما اون روز رو می بینم که به زانوهات می افتی... تو به زانوهات می افتی...! ![]()
سلام دوستای خوبم
ممنون که این وبلاگ رو واسه دیدن انتخاب کردین
وقت می رفتی از اينجا گفتی شعرام يادگاره .... تویِ تنهائیِ شبـــــهام تو رو يادِ من ميـاره .... شد اينم غروبِ يک راز می شيم آماده یِ پرواز ....
از تو تا طلوعِ مغـــرب از تـو تا هـق هـقِ آواز.... يک و دو سه پر شماريد قفــلِ دل رو بر می داريد ....
بی خيالِ شعــرِ شاعــر تن رو تو قفس مي کـاريد .... يه نفس با دلِ مـن گرم يـه نـفـس با دلِ بـی شرم .... يه نفس ساکت و آروم يه نفـــس با يــه تــنِ نرم ....
|
|



